همیشه پای کمال تبریزی در میان است!

خزه: فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" در پایان اولین هفتهی اکران به فروش ۱۶۵ میلیون تومان دست پیدا کرد.
آخرین ساختهی کمال تبریزی شنبه11/5/87 بر روی پردهی سینماها قرار گرفت که در دو روز اول اکران فیلم به فروش 100 میلیون تومان رسید. مهران مدیری - رضا کیانیان - حبیب رضایی - حسن معجونی و گلشیفته فراهانی در این فیلم نقش آفرینی میکنند. "همیشه پای یک زن در میان است" در حالی به چنین فروش خوبی دست پیدا کرده، که فیلم قبلی کمال تبریزی _یک تکه نان_ با شکست عمیقی در گیشه همراه بود. البته "یک تکه نان" نه یک فیلم تجاری بلکه یک فیلم خاص بود و به طبع فیلمهای خاص فروش پایین داشت. اما قبل از "یک تکه نان"، "مارمولک" با دو هفته نمایش فروش فوق العاده بالایی داشت. که این مطلب نشان میدهد که هرگاه کمال تبریزی در عرصهی تجاری فعالیت کرده موفق بوده است.
تخلیه ی روانی
پردهی اول. ساعت نه و سی دقیقه. سینما سپیده
دو نفر جلوی باجهی فروش بلیت ایستادهاند. از حالت آنها معلوم است که دارند پول از همدیگر میگیرند که بلیت بخرند. مسئول باجه جلو میآید میپرسد: چه فیلمی؟ یکی از جوانها سرش را نزدیک میبرد و میگوید: فرزندان بشر. بلیت فروش با دست اشاره میکند که داخل بروند. دو نفر به سالن سینما پا میگذارند. یک نفر از آنها میپرسد: چه خبر شده؟ بلیت فروش میگوید: تا ظرفیت به پنج نفر نرسد فیلم هم نمایش داده نمیشود. پسر با تعجب میپرسد: پنج نفر؟ یعنی پنج نفر هم سینما نیامدهاند؟ بلیت فروش جواب نمیدهد و سرش را پایین میاندازد.
پردهی دوم. ساعت چهار بعد از ظهر سینما آزادی
جلوی سینما صف تشکیل شده است. صف بسیار طولانی و پر جنب و جوش است. جوانی از پلهها بالا میرود و از مسئول باجه میپرسد: بلیت برای فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" ... . فروشنده با سرعت جواب میدهد: از دو ساعت پیش تمام کردهایم. پسر با سرعت به سینما بهمن واقع در میدان انقلاب مراجعه میکند. گویا در آن سینما هم "همیشه پای یک زن در میان است" نمایش داده شده. بر روی شیشه برچسب چسبانده اند: بلیت همیشه پای یک زن... تمام شده است. لطفا سوال نکنید. به سرعت به سمت سینما قدس در میدان ولیعصر حرکت میکند. صفی به طول سی متر جلوی سینما تشکیل شده است. پسر به آخر صف می رود. بلیت فروشی شروع میشود و سرانجام بلیت به او هم میرسد. محکم بلیتها را در دست میگیرد. از آن ها همانند دو شی قیمتی مراقبت میکند تا به سالن سینما پا بگذارد.
پردهی آخر ساعت صفر و صفر دقیقه. پشت میز
پسر نشسته و از هیجان تخلیه شدهاش مینویسد. آرام با خودش زمزمه میکند: فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" بار دیگر صفهای طولانی را جلوی سینماها تشکیل داد. بار دیگر اتفاقی افتاد تا از به دست آوردن یک بلیت سینما خوشحال باشم. آخرین بار که به یاد دارم همچین اتفاقی افتاد با همین کمال تبریزی و بر سر فیلم مارمولک بود. البته بیش از همه چیز اینبار عقدهای که در دل مردم مانده بود باعث این شلوغیها شد. چند ماه بود که سینماها فیلمی از کارگردانی دوست داشتنی با بازیگران مطرح به نمایش نگذاشته بود. تنها فیلمهای تجاری که فاقد هرگونه ارزش هنری بودند نمایش داده شده بود. فکر میکنم به همین دلیل بود که مردم انقدر فیلمهای بد و بیمعنی در سینماها دیدند که بالاخره کسی به داد آنها رسید و آنها هم دست دراز شدهی او را رها نکردند و صفت گرفتند. چقدر خوب میشد اگر کارگردانان اینچنینی سینما را رها نمیکردند. چقدر خوب میشد اگر سینماها همواره اینچنین شلوغ میشد. چقدر خوب میشد اگرهمیشه برای به دست آوردن یک بلیت انقدر سختی میکشیدیم. چقدر خوب میشد اگر مردم صفحهی تلویزیون را رها کنند و به سینماها هجوم ببرند. و چقدر خوب میشود اگر همیشه بلیت ها نصف قیمت باشد!
۱۹ مرداد ۱۳۸۷
خزه تنها مسئولیت اخباری را به عهده دارد که از عنوان «اختصاصی خزه» برخوردار باشند.


نظر خوانندگان: